برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
خيلى به شبي كه قراره ببينمت اميد بستم.
اگه يه درصد بخوام احتمال بدم كه نياى يا نبينمت
، نمى دونم چطورى تا اخر اونجا مى تونم دووم بيارم...
اصلا اگه ببينمت باز چطورى بايد دووم بيارم...
حال و روز يه ديوونه همين جوريه كه مى بينى!
هزار بسته مسكن
فداى اين غم برنا...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
واقعا چرا شب ها همه چیز چند برابر میشه؟
شب که میشه انگار یه وزنه سنگین رو می ذارن رو قلبم...
تمام دلتنگیای عالم جمع میشه تو دلم...
نه! دیگه اینجوری نمیشه ادامه داد!
باید یه کاری کنم...
نمی دونم نتیجش چی میشه ولی بلاخره
بعد از این همه سال تکلیفم حد اقل با خودم روشن میشه!!!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
خدایا!
حتما باید از شدت بی قراری و دلتنگی بمیرم که به خوابم بیاد!؟
ولی دمت گرم! ممنونم که اومد. خیلی به موقع بود...
جانم به ستوه آمد
بی روی دل انگیزش...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی